تبلیغات
تراوشات - عمو جعفر از جنس رؤیا
» یکی میگفت :
» من چه کاره ام ؟!
 تراوشات
درباره ما
نویسندگان
پیوندهای روزانه
آماروبلاگ
» کل بازدید :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» تعداد نویسندگان :
» تعداد کل پست ها :
» آخرین بازدید :
» آخرین بروز رسانی :
دیگر امکانات
پیوندهای وبگاه
آرشیو مطالب
موضوعات مطالب
ابر برچسب‌ها
عمو جعفر از جنس رؤیا
+ نویسنده (محمد)تقی ابراهیمی در 06:20 ب.ظ | نظرات()

بسم الله الرحمن الرحیم


و لا تحسبنّ الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون


ألا من مات علی حب محمد و آل محمد مات شهیدا


یک ساله که لحظه ای نیست ، به یاد عمو جعفر نباشم ، هر بار که می خوام برم تهران ، مثل همیشه به این نیت می رم تهران که عموجعفر رو ببینم ، یه دفعه یادم میاد که عموجعفر دیگه نیست ، دلم می سوزه ، چشمام می سوزه


یه ساله جیگرم می سوزه


پنج شنبه 24 مرداد برای عمو سال گرفته اند در مسجد امام حسن عسکری علیه السلام ، البته این تاریخ شمسی اش است و آخر ماه مبارک تاریخ قمری اش .


شب بیست و نه ماه مبارک بود که ابوالفضل این پیام رو داد :


"چقدر 29 ماه مبارک پارسال سخت بود . شادی روح عموجعفر یه سوره فاتحه با صلوات"


این پیام بهونه ساعت ها گریه رو برا من فراهم کرد .


واقعا سخت بود .


خدا برا کسی نیاره داغ عزیز ببینه ، با خودم می گم ما که دائم پیش عمو نبودیم اینطوری شدید ! خدا به داد زنمو و بچه ها برسه !


آقای محمود تهرانی در مصاحبه گفت :


معمولا بر و بچه های جبهه شب آخر به یکی گرا می داد که ؛ هوای ما رو داشته باش ، یعنی ما هم رفتنی شدیم .شب بیست و سوم ماه مبارک آخر مسجد نسشته بودیم و عمو جعفر صف اول نشسته بود و مشغول اعمال احیاء بودیم که صدای موبایلم درومد ، دیدم پیامک از عمو جعفر اومده که فلانی امشب هوای ما رو داشته باش ، با خودم گفتم عموجعفر امشب شوخیش گرفته ، ـ محمود تهرانی گریش گرفت ـ حالا فهمیدم اون پیامکش یعنی چی ؟! خودش خبر داشت .


بله عمو به همه چیز توجه داشت .


همان روزهای اول بدون عمو جعفر بود که یکی از بچه هادخترش رو دعوا کرده بود شب عمو جعفر اومد و گفت من اینجا هستم نکنه بچه ها رو دعوا کنی ؟ من نارحت می شم .


همان روزهای اول بود که عمو جعفر امد و گفت من اینجا هستم اگه مشکلی داشتید بگید من نرفتم .


یادتونه که گفتم عمو و دایی محسن مثل هم بودند ، م.م ، دایی محسن رو خواب دیده بود که خیلی سرحاله و لباس روحانیت به تن داره ، ازش پرسیده بود اینجا چه خبره ؟ گفته بود اینجا که اومدیم به من یه مسجد دادند و من پیشنماز اونجا هستم . گفتم از عموجعفر چه خبر ؟ گفت به من یه مسجد دادند ، اما عمو اینجا خیلی جایگاه داره بهش هشتا مسجد دادن .


همان جمعه اول بود که آقای غیاثوند دیده بود عمو جعفر در جای همیشگی نماز جمعه ایستاده و همه را نگاه می کند


عمو جعفر متأسفم که بیشتر از این ازت استفاده نکردم


عمو جعفر دلم برات تنگه ! سراغ منم بیا !


م.الف خواب دیده بود عمو گفته بود بعد از ننه قرار بود من هم برم اما درخواست کردم که بمانم و رحیمه رو کمک کنم و کارها رو انجام بدم .


از فوت ننه 6 سال گذشت و عمو همه دخترها رو عروس کرد و محسن داماد شد و حج واجب رفت و کربلا مشرف شد و منزل رو ساخت برای این که زنمو تنها نباشه ، شبی که قرار شده بود فرداش به منزل خودشون برن ، اون اتفاق افتاد و هفت روز بدون عمو جعفر پیش اومد .


روز اول سال 1392 بود زنمو و بچه ها رفته بودن بهشت حضرت زهرا سلام الله علیها سر مزار عمو . موقع برگشت دیدند که همه دوستای عمو دم در ایستاده اند تا تسلیت بگویند ، جمعیتی بود ، یکی از دوستای عمو که همکار عمو بود و من هر موقع می بینمش بوی عمو رو از اون استشمام می کنم اومد بالا.  زنمو می گفت : نسشته بودیم که گفت : من خوابی دیدم ، خواب یکی از شاگردامون رو دیدم که شهید شده بود ازش پرسیدم که تو این چند ماهه از عمو جعفر خبر داری ؟ گفت : چند ماه نیست ؟! عمو شش ساله اینجاست و با ما زندگی می کنه ؟!


گرفتی داداش جون ، عمو شش سال بود که با شهدا زندگی می کرد ! شش سال عمو جعفر اینجایی نبود ؟ بین ما بود ولی با ما نبود !


خاک بر سر من که نمی فهمم خدا و قیامت یعنی چی ؟


خاک بر سر من که نمی فهمم شهدا زنده اند !


خدا رحمتت کنه عمو . دلم برات تنگ شده


عمو خیلی خوب بود ، در مورد خوبیش همین بس که همه فامیل و غیر فامیل ، کارمند و غیر کارمند ، غریبه و آشنا به عمو جعفر می گفت عمو جعفر .


یکی از دوستان خواب دیده بود که در عالم برزخ هم عمو رو ، عمو جعفر صدا می کنند


الان زندگیم بهم زنگ زد و خوابی رو برام تعریف کرد که منو ریخت بهم ، عمو جعفر واقعا بزرگی !


اگه کشف سر نبود می نوشتم فقط اینو بگم که علاقه عمو رو به قرآن نشون می داد ، اهل خیر بودن عمو نشون می داد ، زنده بودن عمو رو نشون می داد


یکی از دوستان در عالم رؤیا دیده بود عمو رو که مشغول با شهداست ، شهدای محلة شهدا


با خودم که خلوت می کنم می بینم که عموجعفر ، رؤیایی و واقعی نداره ؟! چون برای دوست دارانش یه حقیقت همیشه زنده است . چون با سید و سالار شهیدان پیوند خورد .


تا خدا خدایی می کنه حسین علیه السلام دلبربایی می کنه و هر کسی پیوند با او خورد نیز دلبربایی می کنه .


شادی روح و دل امام و شهدا صلوات




سه شنبه 28 شهریور 1396 03:36 ق.ظ
I'm truly enjoying the design and layout of your blog.
It's a very easy on the eyes which makes it much more pleasant for me to come here and visit more often. Did you hire out a developer to create your theme?
Excellent work!
دوشنبه 30 مرداد 1396 05:05 ب.ظ
Hi there would you mind letting me know which hosting company you're
using? I've loaded your blog in 3 completely different internet
browsers and I must say this blog loads a lot quicker then most.

Can you suggest a good internet hosting provider at a honest
price? Kudos, I appreciate it!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به مدیر آن می باشد و کپی برداری از مطالب تنها با ذکر منبع مجاز است...