تبلیغات
تراوشات - هفت روز بدون عمو جعفر
» یکی میگفت :
» من چه کاره ام ؟!
 تراوشات
درباره ما
نویسندگان
پیوندهای روزانه
آماروبلاگ
» کل بازدید :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» تعداد نویسندگان :
» تعداد کل پست ها :
» آخرین بازدید :
» آخرین بروز رسانی :
دیگر امکانات
پیوندهای وبگاه
آرشیو مطالب
موضوعات مطالب
ابر برچسب‌ها
هفت روز بدون عمو جعفر
+ نویسنده (محمد)تقی ابراهیمی در 11:04 ب.ظ | نظرات()

بسم ربّ الشهداء و الصدیقین



چهار شنبه 25 مرداد 1391 مصادف با 26 ماه مبارک رمضان 1433 بود که یه خبر ناگهانی همه رو شوکّه کرده بود " عمو جعفر به رحمت خدا رفت" ، اصلا باور کردنی نبود همه رو دور هم جمع کرد ، چون بعد افطار روز قبل حال عمو به هم خورده بود و عمو رو با اورژانس به بیمارستان فیروز آبادی رسونده بودند ، با اومدن دکتر تاجدار ـ از رفقای قدیمی عمو ـ و اطمینان خاطر دادن به خونواده عمو خیال همه جمع شده بود که عمو دوباره به جمع خونواده برمی گرده .



صبح 24 مرداد عمو رو به بیمارستان ساسان انتقال دادند و آنجا گفته بودند که عمو سکته وسیع مغزی کرده یعنی بخشی از مغز از کار افتاده که نتیجه اون هم فلج شدن و از کار افتادن نیمی از بدن بود ، همه دعا می کردند تا این که همون طور که گفتم صبح روز چهار شنبه خبر رفتن عمو ناگهانی بین همه دوست و فامیل ، کوچیک و بزرگ پیچید ، عجیب بود  ،  زهرا با هول و هراس من رو از خواب بیدار کرد و این خبر رو به من داد ، سریع آماده شدیم و به خونه عمو رفتیم از دور که لباس مشکی "مهدی مشهدی " رو دیدیم خاله فاطمه گفت : یا ابالفضل و آیه استراجاع رو خوند إنا لله و إنا الیه راجعون ، از ماشین پیاده شدیم غوغایی شده بود ، همه گریه می کردند و چشم ها باد کرده بود و یه کاسه خون شده بود .



در همین حال بودیم که دوباره بچه ها به بیمارستان تماس گرفتند و از کسانی که اونجا بودند خبر گرفتند که چه خبرا ؟ گفتند : خبر اشتباهی منعکس شده ! حال عمو خوبه ! حالا بعضی ها باور نمی کردند ، می گفتند شما دروغ می گید .



ساعت ملاقاتی رو اعلام کردند ساعت سه و نیم تا چهار ، من با مهدی مشدی و محمود باجناقش و محمد عیدی رفتیم بیمارستان . وقتی رسیدیم بچه ها ، حسن آقا ، علیرضا ، حسین ابراهیمی ، میثم شاهسوند ، علی بیات و بقیه از دوستان اونجا بودند ، اینقدر خبر بد پیچیده بود که دوستای فرهنگی عمو جعفر هم اونجا بودند حتی اشرفی خبیث ـ به تعبیر عمو جعفر ـ هم اونجا اومده بود ـ اولش فکر کردم از روی دلسوزی اومده ولی بعدا معلوم شد اومده مطمئن بشه که آیا عمو می ره یا نه؟ ـ



رفتیم داخل بیمارستان ساسان و خبر گرفتیم ، گفتند که حال عمو مثل قبله و تغییری نکرده ، من مقداری تربت همراهم بود با آب مخلوط کردیم و هر طوری بود یه مفاتیح پیدا کردیم و دعاش رو خوندیم تا بدیم عمو بخوره و حالش انشالاه خوب بشه .



وقت ملاقات رسید ، همه از اطراف خودشون رو به بیمارستان می رسوندند تا ببینن چی شده ؟  رفتیم طبقه اول بخش مراقبت های ویژه ، عاشورایی شده ! زن عمو ، دختر عموها  ، دامادها و دوستان ، رفقای عمو همه شروع کردند به گریه کردند و اگر کسی نمی دونست چی شده به این نتیجه می رسید که این جمع او مدند که با کسی وداع آخر داشته باشند ، خیلی جوّ عجیبی شده بود ، باید می بودید و می دیدید ، خیلی عجیب ! برای من که سابقه نداشت .


به هر حال وقت ملاقات تموم شد همه عمو رو دیدند و گویا با عمو وداع کرند .

رفتیم خونه .


شب ساعت یازده دوازده بود که گوشی من به صدا در اومد ، داداش 2 بود یعنی حسن آقا گفت بچه ها حسینیه اند دارند برای عمو دعا می کنند شما هم بیاین.


با علی بیات داشتیم می رفتیم حسینیه که سر کوچه حاج قدرت عمو هادی رو دیدیم که با اشکی روان و ناله فراوون داشت می رفت حسینیه ، فهمیدیم که وای خبر "رفتن عمو" رسیده ، شب جمعه آخر ماه مبارک رمضان بود ، به قول استاد عزیزم حاج آقای مجتهدی رحمت الله علیه این جور مردن ها سرقفلی داره برای هر کسی جور نمی شه ، بله عمو جعفر شب جمعه رفته بود شب زیارتی امام حسین علیه السلام ماه مبارک رمضان رفته بود یعنی یک راست به جنة الحسین رفته بود خوبه که این خواب رو اینجا نقل کنم ؛ یکی ازدوستان عمو که برادر شهیده و از دوستان شهدای محله باروتکوبیه گفته بود چند روز پیش در خواب دیده بودم داداشم محمد و بر و بچه های شهید در حسینیه جمع شده اند و آب و جارو می کنند ، گفتم برای چی اینجا جمع شدید ؟ گفتند مهمان داریم ! از خواب که بلند شدم به خانومم گفتم : ما هم رفتنی شدیم دوستان به استقبال اومده بودند ، بعد از این که خبر رفتن عمو رسید فهمیدم که بچه ها برای استقبال از عمو آماده شده بودند .


وارد حسینیه که شدیم جمع شده بودند که برای مراسم فردا تشییع جنازه و کفن و دفن تصمیم گیری کنند حاج علی عبداللهی ، حسین آقا بیگی ، حاج محمود ، حاج مهدی بابام، حسن آقا ، محمد ابراهیمی ، علی ابراهیمی ، محسن ابراهیمی و بچه های بسیج حسینیه .


هنوز به خونواده عمو خبر نداده بودند تصمیم گرفتند که دایی محمود نزدیک سحر بره خونه عمو و خبر بده


برای تشییع جنازه هم تصمیم بر این شد که به همه خبر بدند که ساعت 10:30 دقیقه صبح از جلوی حسینیه قمر بنی هاشم تا صفائیه تشییع بشه و بعد برن بهشت حضرت زهراء سلام الله علیها


ساعت 10 صبح با زهرا و بچه ها رفتیم حسنیه ، اینجا هم غوغا ، همه دوستان و رفقا و دوستداران عمو جعفر جمع شده بودند و او نهایی که نیومده بودند خودشون رو با عجله رسوندند . از کسانی که در جمعیت دیده می شد دوست و همراه عمو جعفر ، آقای نامی بود ـ خانم آقای نامی برای خاله فاطمه تعریف کرده بود که آقای نامی گفته بود : خواب دیدم که مادرم ـ چند ماه پیش به رحمت خدا رفته بودند و مادر شهید بود ـ خونه رو آب و جارو می کنه ازش پرسیدم مادر چه کار می کنی ؟ گفته بود مهمون دارم . در همین حال زنگ خونه به صدا دراومد  من هم از با صدای زنگ خونه از خواب بلند شدم در را باز کردم خبر رفتن عمو جعفر رو به من دادند . فهمیدم که مادرم هم منتظر عمو بود.


 روز جمعه آخر ماه مبارک یعنی روز قدس بود ، بیمارستان ساسان هم وسط مسیر راهپیمایی بود


آمبولانسی که هماهنگ شده بود عمو رو بیاره تا محله شهدا به علت تاخیر ، بی خبر رفته بود و این باعث شده بود که در برنامه تاخیری حاصل بشه ، تا آمبولانس دوم برسه بیمارستان  ساعت  10 شده بود و وقت راهپیمایی روز قدس ، ماشین حامل عمو هم به جمع راهپیمایان روز قدس پیوست ، به قول حسین آقا بیگی : چون هیچ وقت راهپیمایی عمو در این سی سال انقلاب ترک نشده بود ، موقع رفتن هم توفیق شرکت در راهپیمایی را پیدا کرد .


ماشین رسید به صفائیه ، جمعیت به سمت خانه مشق رفت به پیشواز و استقبال از عمو جعفر ، علی ابراهیمی که از ماشین پیاده شد چشماش پر از خون بود از بس که گریه کرده بود ، آخه این دو روز آخر تو بیمارستان به عنوان پسر ارشد عمو جعفر معرفی شده بود تا کارهای عمو رو انجام بده ـ این کاراشون آدم رو یاد شناسنامه های جوونایی می اندازه که برای رفتن به جبهه دستکاری می کر دند ـ


دوستا و رفقای عمو رفتند زیر تابوت و همه با هم فریاد زدند :

این پیکر سینه زن توست حسین جان

گریه کن مادر توست حسین جان  

لا إله الا الله ، محمد رسول الله ، علی ولی الله ، حسین ثار الله ، لا اله لا الله


عجب ناله هایی ، عمو جعفر خوش به حالت ! همه گریه می کردند ، تو رو بهونه قرار داده بودند و برای امام حسین علیه السلام گریه می کردند .



عمو رو آوردند جلوی حسینیه ، همه سینه می زدند ، روح الله سیفی با نوای عاشورایی می خوند ، همه سینه می زدند ، یکی از عاشقان شهدا و عمو گفت من دیدم و حس کردم که شهید "الله وردی" ، تکلو ، برگی ، توکلی پسند ،  همه بودند ، اومده بودند به استقبال عمو جعفر ، وقتی خواب حسین آقا عیدی رو شنیدم فهمیدم که دیدن اون بنده خدا هم صادق بود.


عجب روضه خونی ای ، انگار تو کربلا بودیم ، انگار محله جون تازه ای گرفته بود ، این به خاطر صادق و صدیق بودن خود عمو جعفر بود ، همه عمو رو دوست داشتن نه به خاطر خودش بلکه به خاطر خوب بودنش ، راستگو بودنش ، دلسوز بودنش ، نماز خون بودنش ، گریه کن ابا عبدالله بودنش ، همه برو بچه های باقی مونده از زمان جنگ می گن عمو استاد اخلاق بچه ها بود ، بچه ها  مشکلی داشتند با عمو در میان می گذاشتند .


عجب حال و هوایی ! ای کاش ! همه خوننده های این متن اونجا بودند و مشاهده می کردند که حال و هوایی شد وقتی بالا سر عمو جعفر همه سینه می زدند .


به روح الله اشاره شد که شعر و نوایی که هر شب عاشورا عمو جعفر می خوند رو بخونه دیگه غوغا شد:

شد شب هجران خواهر نالان                                         کم نما افغان با دل سوزان

فردا به دشت کربلا ، زینب ای زینب                             گردد سرم از تن جدا زینب ای زینب

پیکر مطهر عمو تشییع شد تا میدان صفائیه و از آنجا به سمت غسالخانه های بهشت زهراء سلام الله علیها رفتیم


همه در سالن تطهیر جمع شده بودند یکی به دیوار تکیه داده بود ، یکی دو زانو نشسته بود ، یکی زیارت عاشورا می خوند ، یکی زانوی غم بغل کرده بود و بعضی ها هم که تازه از راه دور رسیده بودند دور هم جمع شده بودند و از اوضاع می پرسیدند و سوال می کردند



خبر اومد که پیکر عمو رو برای غسل آوردند همه جمع شدند ، محمد زین العابدین شروع کرد به عاشورا خوندن همه تکرار می کردند و گریه می کردند ، عمو خوش به حالت ! نصیب چه کسی دیگه می شه که بالای جنازه اش عاشورا بخونن ، موقع غسلش عاشورا بخونن ، موقع دفنش عاشورا بخونن ، بعد دفنش عاشورا بخونن ، همراه هر عاشورا روضه ارباب بی سرمون حسین علیه السلام بخونن ، عمو خوش به حالت !


غسل تمام شد موقع نماز عمو رسید ، عمو معروف بود به این که نماز اول وقتش ترک نمی شه ، هر جا بود مهر خودش رو می آورد و نمازش رو می خوند با کسی تعارف نداشت هر جا که بود می خوند ترک نمی کرد .



نماز میّت عمو هم سر اذان بود ، عجب فضایی ، نوای گرم مرحوم مؤذن زاده فضا رو پرکرده بود ، گفتند صبر کنید تا اذان تمام بشه و بعد نماز عمو خونده بشه .


وقتی همه برای نماز عمو جمع شدند حاج آقای زنگنه ، حاج علی عبداللهی ، حاج علی صادقی ، حمید اکبری ، حسن ابراهیمی ، قاسم ابراهیمی ، ابوالفضل ابراهیمی و من که همگی ملبس به لباس گرانقدر روحانیت بودیم و هستیم  بالای سر عمو قرار گرفتیم و صدای "الصلاة" "الصلاة" "الصلاة" مکبر بلند شد و آقای زنگنه و دیگران خواندند


الله اکبر اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا عبده و رسوله و علیا ولی الله ...



نماز تمام شد صدای گریه همه بلند بود مخصوصا خانوم ها . یه ناله ای جلب توجه کرد آره ناله دختر مرحوم محسن صادقی موحد بود که فریاد می کشید : دایی جون من رو هم با خودت ببر می خوام برم پیش بابام ، آره حاج محسن که همه به او هم می گفتند "دایی محسن" سال قبل به رحمت الهی رفته بود .



دایی و عمو از بچگی با هم بزرگ شده بودند و خیلی خیلی شبیه هم بودند طوری که بچه های دایی بعد از رفتن وقتی می خواستند یاد بابا کنند میامدند و عمو رو نگاه می کردند .


همه رفتند تا به قطعه 232 کنار قطعه شهدای مسجد ارک و روبروی سالن دعای ندبه بهشت زهراء سلام الله علیها رسیدند


خیلی عجیبه جایی که برای عمو تعیین شده بود می شه گفت دقیقا روبروی مزار دایی رحیمِ ، این طرف خیابون روبروی مزار شهدای تفحص و بعضی شهدای محله ، همه چی با هم جور در میاد

واقعا عمو کاراش عجیب و غریب بود و هست ، انگار خود عمو کل جریان رفتنش رو اداره می کرد



قبل از اومدن عمو حاج علی صادقی درون قبر رفت و آیة الکرسی و دعاهایی خواند و بیرون آمد ، پیکر عمو رسید ، اینجا هم غوغایی شد واقعا در الفاظ نمی گنجه نمی دونم چی بگم


آروم آروم عمو رو نزدیک قبر می کردند و با هر بار گذاشتن زمین و بلند کردن نام یکی از خمسة طیبه رو می گفتند و همه فریاد می زدند . وقت وداع با عمو رسید ، عمو داشت می رفت که در خانه قبر ساکن بشه . زن عمو رحیمه ، دخترا ، پسرا ، داماد ها و همه و همه گریه و ناله می کردند ، برای هیچ کس باور کردنی نبود و نیست ، من که دارم می نویسم هنوز باورم نشده


پیکر عمو رو داخل قبر گذاشتند ، دایی محمود رفت پایین برای گفتن تلقین و حاج حمید اکبری هم از بالا تلقین رو بلند بلند می خواند:

یا جعفر ابن محمد یار اسمع افهم یا جعفر ابن محمد یار ...


همه اش روضه امام حسین علیه السلام ، روضه وداع ، روضه قتلگاه ، روضه دختر امام حسین سکینه خانوم


خوش به حال عمو جعفر که با روضه بدرقه شد


خوش به حال عمو جعفر صبح روز جمعه به خاک سپرده شد


خوش به حال عمو جعفر تشییع کنندگان همه با دهان روزه بودند همه ذاکر بودند همه گریه کن بودند.


عمو جعفر هم رفت

عمو جعفر

بعد از این که کارهای دفن تمام شد داداش محسن پسر عمو جعفر گفت : داداش  اعمال بعد از دفن یادت نره ، گفتم : چشم


رفتم سر قبر ، ابوالفضل داشت تلقین می خوند و یکی دیگه هم داشت تلقین می خوند که یادم نمیاد کی بود ، حسین آقا بیگی ، علی بیات ، دایی محمود نشسته بودند و خاطرات عمو جعفر رو مرور می کردند ، اصلا باورکردنی نبود و نیست یعنی دیگه عمو جعفر نداریم ؟!


با حسین اقا بیگی چندین بار رفتیم سر مزار عمو فاتحه خواندیم و چند قدمی دور شدیم و دوباره برگشتیم ، چون در روایت آمده که زود میت رو رها نکنید و بروید ، بالای قبر میت بنشینید و برید و بیایید تا میّت با قبر انس بگیره و براش سخت نباشه ـ البته برای عمو که سخت نبود چون شهدا با عمو بودند ـ


هوا خیلی گرم بود ، روزه هم بودیم ، همه تشنه شده بودند و این تشنگی بهونه روضه عطش کربلا شده بود .


یه خوابی رو خاله فاطمه تعریف کرد که خبر از اشتیاق عمو جعفر برای رفتن می داد ، این که عمو گفته بود وقتی بچه ها تو بیمارستان از من دل کندند تونستم برم


یا مطلبی رو که زن عمو رحیمه گفت : که عمو چند ماه آخر به زن عمو گفته بود جسمم دیگه طاقت روحم رو نداره ، عمو تقریبا یه حالت اضطراری داشت.


بعد از بهشت حضرت زهراء سلام الله علیها اومدیم خونه عمو ، نماز جماعتی به پا شد ـ همونطوری که عمو دوست داشت ـ بعد از نماز مراسم روضه ای برقرار شد ، مجلس با حالی بود ، معلوم بود که عمو وشهداء حضور دارند .


قرار شد که فردا ساعت 6 عصر تا 7:30 مراسم عمو در مسجد امام حسن عسکری علیه السلام واقع در میدان صفائیه برگزار بشه ، بچه ها دنبال اعلامیه و کارها بودند .


ساعت پنج و پنجاه دقیقه رسیدیم به مسجد واقعا قلقله جمعیت بود ، شش و ربع نشده بود که مسجد پر از جمعیت شده بود اطراف مسجد ترافیک شده بود . کسی باورش نمی شد خیلی شلوغ شده بود همه به خاطر خوبی های عمو جعفر اومده بودند ، امام رضا علیه السلام فرموند : در میان مردم جوری زندگی کنید که اگر باشید به شما روی بیاورند  و اگر به رحمت الهی رفتید برای شما گریه کنند و عمو جعفر به حق این چنین بود .


شاید بعضی ها هم اومده بودند که ببینند واقعیت داره که عمو رفته یا نه؟!!

در کریمه شریفه می خوانیم :

إن الذین آمنوا و عملوا الصاحات سیجعل لهم الرحمن ودّا

کسانی که ایمان داشته باشند و عمل صالح انجام دهند خداوند در دلهای دیگران حب و محبت او را قرار می دهد


و عمو جعفر به حق چنین بود


در مراسم مسجد چیزی که به چشم همه اومده بود تعداد طلبه ها و روحانیونی بود که در مجلس حضور داشتند . مادحین اهل بیت علیهم السلام چندین بار به این مطلب اشاره کردند و از فضای معنوی حاکم بر مجلس شوکّه شده بودند و از گریه های همه تعجب کرده بودند حاج داوود شفیعی روضه خوبی خواندند ، مراسم تذکر عمو یا به  قول معروف ختم عمو هم فقط با روضه به پایان رسید و چیز جالبی که اتفاق افتاد و من اعتقاد دارم که این هم کار عمو بود ، این بود که اسم هیچ کس و هیچ ارگانی جهت تشکر برده نشد البته گفتند به علت ذیغ وقت ولی من می گم چون عمو از این کارها خوشش نمیومد این اتفاق افتاد.


مراسم تموم شد و برای افطار به تالار مهتاب رفتند تا آخرین افطاری ماه مبارک رو در آنجا نوش جان کنند و فاتحه  ای به روح شریف عمو نثار کنند


بچه های بسیج حسینیه قرار گذاشتند که عصر پنج شنبه یه مراسم یادبودی برای عمو برقرار کنند جایی که به تعبیر دایی اسماعیل « قرارگاه عاشقان خدا ، جایگاه شهدا، و مَقَرّ بیقراران است که به نام نامی سقای فضل ، علمدار کربلا ، سردار سپاه حسین سرجدا ، عباس با وفا ، قمر بنی هاشم است »


عصر پنج شنبه است ، بر و بچه ها و دوستداران عمو فضای محله و حسینیه رو برای مراسم آمده کردند ، قرار شد دایی اسماعیل ، این یار و یاور بی نام و نشان انقلاب و همرزم شهدای دفاع مقدس ، مجری برنامه باشد . و یکی دو تا از دوستان عمو به خاطره گویی بپردازند و کلیپی از عمو پخش شود و در آخر هم آقای حمید اکبری چند دقیقه ای سخنرانی کنند و بعد از مداحی مراسم به پایان رسد.


دایی چند ساعت قبل از مراسم از هنر نویسندگی و ذوق سرشارش استفاده کرد و یک بیوگرافی ماهرانه از عمو ارائه کرد که به این شرح است :

بسم الله النور

اینجا قرارگاه عاشقان خدا ، جایگاه شهدا، و مقرّ بی قراران است که به نام نامی سقای فضل ، علمدار کربلا ، سردار سپاه حسین سرجدا ، عباس با وفا قمر بنی هاشم است .

اینجا سکوی پرش شهیدان راه خدا به افلاک است .

و  امروز هفتمین روز وصال کسی است که بیش از سی سال ، شب هجران یاران عاشق را نوحه گری کرد .

او زاده روستای مزداگینة همدان (شهرک شهید بهشتی ) است . و تنها ده سال سایة پدر بر سر دید و بعد از خوش بود که مادری صدیقه و مومنه داشت . آن کودک ده سالة یتیم که فرزند آخر محمد یار است زیر سایة مادر مؤمنه ، صدیقه ای دل قوی ، دوام و قوام یافت . و مهدی یاورش شد ، خاصّه در غربت با مجروحیّت مثال زدنیش . و اگر نبود هادی برادرش وی دائم در جبهه ها بود .

اما او از پنجاه و چهار سال از عمر خویش قریب چهار دهه یار امام راحل بود و از جان و دل و با چشمی بیدار ، پیرو ولایت بود و سرباز رهبری جانباز بود . و از آنجا که مهر بندگی خدا بر بدن مقدسش نقش بسته بود ؛ پس از آن که احرام بست و طافی وی بیت عتیق شد و حجّ ابراهیمی نهاد ، همیشه در دل حجّ گذار بود و هر شب و هر جمعه مهدی را یادآور گشت . او در حسینیه محلة بارودکوبی (محله شهدای فعلی) از  نوجوانی عاشقانه بر سینه کوفت و حسینیه را برای همیشه پایگاه پرواز روحی خود ساخت و چنین شد که برای پیر و جوان ، زن و مرد ، عمو جعفر گشت

اما برای افرادی که توان علمی و تلاش عالم شدن را در او سراغ داشتند به جعفرِ دانشمند معروف بود

عمو جعفر معلمی را که شغل انبیاست پس از طی دوره در دانشسرای تربیت معلم ، در طریق انبیاء دوست داشت و برای آن کار همّت گماشت و بدان سان می آموخت و از غم و درد شاگردانش آگاه بود و می سوخت . آنقدر عمیق که گلگونه هایش سرخ می شد و دو چشمانش به سرخی خونابه می نشست . او استادی را برای درمان روح و روان آنان که دردشان را با جسم و جان حسّ می کرد ، پذیرفته بود ، در عمل نیز پس از أخذ مدرک کارشناسی ارشد عملاً دکتر روح پریشان  حالان بود . او احوال پرس همگان بود .

او هر ساله در اینجا با نوای نیواییش روح عاشقان عرش نشین را از عرش به فرش می خواند که با سوز دل می خواند :

شد شب هجران ، خواهر نالان                          کم نما افغان با دل سوزان

فردا به دشت کربلا زینب ای زینب                  گردد سرم از تن جدا زینب ای زینب

و گاه بر چنگ دلِ تنگ و نای نیواییش می نواخت :

این دل تنگم عقده ها دارد                                گوئیا میل کربلا دارد

ای خدا مارا کربلایی کن                                  امّت ما را نینوایی کن

و از سودای دل می گفت :

می روم بینم در کجا مهدی پاسدار ما را در بغل دارد .


و امروز دل های ما ؛ بحق سوزان است هر چند عرشیان در بزم عاشقانه و همیشگی خود او را در کنار خویش دارند و او از پس سال ها دل بی قراریِ آن یار غائب از نظر ، مسافر صحراء ، منتقم خون خدا ، مهدی فاطمه عاقبت این گونه در شب قدر نظر کرده او شد و دلی برای همیشه به قرار یافت.

روحش شاد که یادش ما را نیز خدایی می کند

پایگاه شهید محمد حسینی

محله شهدا

2/6/1391


بعد محمود طهرانی و علی صادقی و حاج مهدی به خاطرگویی از عمو پرداختند و بعد حمید اکبری مقداری از عمو گفت و از قبر و قیامت . در این هنگام بود که پدر شهید جناب آقای مهری به حسینیه آمدند و با شکایت گفتند چرا به من نگفتید که عمو رفته ؟ من گرچه سکته مغزی کردم و از کار افتادم ولی من اهل خانه سالمندان نیستم این نفسی که در میاد برای امام حسین علیه السلام است  و صاحبش فرد دیگری است برای من نیست . آقای مهری با آن نوای گرم و عاشوراییش که خاطرات کودکی من رو زنده کرد شروع به خوندن برای عمو جعفر و امام حسین علیه السلام کرد .


مراسم واقعاً فوق العاده بود به قول علی ابراهیمی از یاد بود به یادواره تبدیل شد و علاوه بر یاد عمو ، یاد شهدا هم گرامی داشته شد


این بود گذشت این هفت روز . امروز سوم شهریور هم که اولین جمعه بدون عمو بود جای عمو در نماز جمعه شهرری خالی بود


یادش گرامی باد که یاد او ما را خدایی می کند



برچسب‌ها: عمو جعفر ،دکتر جعفر ابراهیمی ،استاد ابراهیمی ،نای نینوایی ،شهدا ،شهادت ،مزداگینه ،محله شهدا ،باروتکوبی ،
دوشنبه 16 مرداد 1396 10:36 ب.ظ
It's remarkable to visit this web page and reading the views
of all mates on the topic of this piece of writing, while I am
also eager of getting knowledge.
یکشنبه 15 مرداد 1396 03:38 ب.ظ
Link exchange is nothing else however it is only placing the other person's web site link on your page
at suitable place and other person will also do same in favor of
you.
سه شنبه 3 مرداد 1396 08:01 ب.ظ
I'm curious to find out what blog system you're working with?
I'm experiencing some small security issues with my latest site and I'd like to find something more safeguarded.
Do you have any suggestions?
یکشنبه 20 فروردین 1396 10:40 ب.ظ
Hey there, You've done an excellent job. I will certainly digg it and personally suggest to my friends.
I'm confident they will be benefited from this site.
شنبه 24 مهر 1395 11:02 ق.ظ
با سلام و قبولی عزاداریهای محرم 1395
واقعا عالی نوشتی الحق و الانصاف
خداوند روح عموجعفر را در این شبهای بابرکت سر سفره سید و سالار شهیدان و علمدار کربلا محشور کند انشااله
با خواندن مطالب بالا خاطرات عمو جعفر دوباره برایم زنده گشت خدا خیرت بدهد
شنبه 16 دی 1391 02:10 ب.ظ
منم هنوزباورم نمیشه عموجعفر رفته خداخیرت بده عالی بودهرموقع دلم میگیره این مطالب ومیخونم وكلی گریه میكنم
چهارشنبه 29 شهریور 1391 10:29 ق.ظ
سلام عمو تقی عزیزم
وبلاگتون فوق العاده است
لذت بردم
یا علی
شنبه 11 شهریور 1391 06:07 ق.ظ
تدبّر در قرآن انسان را به مقامات والا هدایت مى‏كند
من قائل بى خبر و بى عمل، به دختر مى‏گویم: در قرآن كریم، این سرچشمه فیض الهى، تدبّر كن. هر چند صرف خواندن آن كه نامه محبوب است به شنونده محجوب آثارى دلپذیر دارد، لكن تدبّر در آن، انسان را به مقامات بالاتر و والاتر هدایت كند:
(أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا) (1)
و تا این قفل و بندها باز نگردد و به هم نریزد، از تدبّر هم آنچه نتیجه است، حاصل نگردد. خداوند متعال پس از قسم عظیم مى‏فرماید:
(إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِیمٌ؛ فِی كِتَابٍ مَّكْنُونٍ؛ لَّا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُون) (2)
و سر حلقه آنها، آنان هستند كه آیه تطهیر در شأنشان نازل گردیده.
تو نیز مأیوس نباش، كه یأس از اقفال بزرگ است. به قدر میسور در رفع حجب و شكستن اقفال براى رسیدن به آب زلال و سرچشمه نور، كوشش كن. (3)
(امام خمینى)
------------------------------
1. سوره محمد، آیه 24.
2. سوره واقعه، آیات 77، 78، 79.
3. ره عشق، 27، 28.
چهارشنبه 8 شهریور 1391 12:58 ب.ظ
سلام واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم! خدا انشاالله با شهدا محشورشان کند. الهی آمبن
سه شنبه 7 شهریور 1391 09:01 ب.ظ
قربونت برم عمو جعفر تو مراد ما بودی و ما همه بچه ها مریدت هر وقت دلمون می گرفت باهات حرف میزدیم چه در کنارت بودیم چه ازراه دور با تلفن اما الان وقتی دلم میگیره چون می دونم با قرآن خیلی انس داشتی وقتی قرآن می خونم آرامش میگیرم .
داداش تقی مطالبت خیلی زیبا بود . انشاءا.. روح عمو جعفر با شهدا و امام شهدا محشور بشه .اون دنیا هم دست مارا گیره همین طور که تو این همیشه کمک حالمون بود .
یکشنبه 5 شهریور 1391 11:34 ق.ظ
خوش به حال عمو جعفر و دوستاش

اللهم الرزقنا توفیق الشهادة فی

سبیلک تحت رایةنبیک مع اولیایک
شنبه 4 شهریور 1391 02:43 ب.ظ
خوب بود خدا خیرت بدهد
شنبه 4 شهریور 1391 10:30 ق.ظ
خدا با شهداء محشورش کند
الهی آمین
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به مدیر آن می باشد و کپی برداری از مطالب تنها با ذکر منبع مجاز است...