تبلیغات
تراوشات - صفایى، «بزرگ بود، بى آن كه، به بزرگ بودن بیندیشد!»
» یکی میگفت :
» من چه کاره ام ؟!
 تراوشات
درباره ما
نویسندگان
پیوندهای روزانه
آماروبلاگ
» کل بازدید :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» تعداد نویسندگان :
» تعداد کل پست ها :
» آخرین بازدید :
» آخرین بروز رسانی :
دیگر امکانات
پیوندهای وبگاه
آرشیو مطالب
موضوعات مطالب
ابر برچسب‌ها
صفایى، «بزرگ بود، بى آن كه، به بزرگ بودن بیندیشد!»
+ نویسنده (محمد)تقی ابراهیمی در 05:08 ب.ظ | نظرات()

صفایى، «بزرگ بود، بى آن كه، به بزرگ بودن بیندیشد!».


امیرالمومنین علیه السلام فرمودند : من علّمنی حرفاً فقد سیّرنی عبداً ، هرکس به من حرفی بیاموزد به تحقیق که مرا عبد خود ساخته . به پاس مطالبی که از استاد علی صفائی آموخته ام و آن معارف  اثراتی در زندگی مادی و معنوی من داشت ؛ خلاصه ای از زندگی نامه و آثار و برکات ایشان را تقدیم خوانند گان عزیز می کنم :

آیت الله علی صفایی در سال 1330 هـ. ش (1370 ق) اندیشمند فرهیخته، عارف شیدا و نویسنده و شاعر بى آرام ، در بیت علم و تقوا و در مهد دانش، در شهر مقدس قم چشم به جهان گشود. پدرش حضرت آیت الله آقای حاج شیخ عباس صفایی حائری(قدس سره) از افاضل علمای زمان خود به شمار می رفت. پدر بزرگش مرحوم آیت الله العظمی آقای حاج شیخ محمد علی صفایی حائری قمی(قدس سره)، از فحول علمای نجف و از شاگردان آیات عظام: آخوند ملا محمد كاظم خراسانی(ره)، صاحب كفایة الاصول؛ و آقا سید كاظم یزدی(ره)، صاحب عروه بود كه به دعوت مرحوم آیت الله حائری یزدی، بنیانگذار حوزه علمیه قم، از نجف به قم هجرت نمود و عهده دار تدریس و تربیت طلاب شد.

دوره‏ ى كودكى و نوجوانى را در این شهر سپرى نمود. پس از آشنایى با ادبیات كودكان در سطح مجلّه‏ هاى كودك آن روزگار و دست‏یابى به ادبیات نوجوان در سطحى گسترده‏ تر، در چهارده سالگى به تاریخ ادبیات ایران و ادبیات معاصر جهان روى آورد و با شاهكارهاى ادبى، در هر دوره آشنا شد. آشنایى با آثار و اندیشه‏ هاى فرانتس كافكا و صادق هدایت و تحلیل‏هاى پوچ‏گراى غربى و آمریكاى لاتینى و طرح‏هاى اگزیستانسیالیسمى و ماركسیسمى، ره‏ آورد مطالعات گسترده‏ اش در آغاز نوجوانى بود.

هم‏زمان، به تحصیل و تلمّذ ادبیات عرب، معارف و فقه اسلامى، نزد پدر فرزانه و دانشمندش همت گمارد.

 

شاید مهم‏ترین پدیده در این دوره از حیاتش، «تجربه‏ى شهود»ى است كه در پانزده سالگى داشته است. و همین تجربه‏ ى شگفت، سرآغاز پیدایش دگرگونى و تحوّل شگرفى در سراسر زندگیش گردید. البته او، پیرامون این پدیده - جز به اشاره، در چند سطر كوتاه از كتابى - یادكردى نداشته است.

در شانزده سالگى، با زنى فداكار و نمونه، پیمان همسرى بست و در نوزده سالگى، نخستین فرزندش تولّد یافت. و با این تولّد - به تعبیر خودش - زندگى آرام و ساده‏ اش، دست‏خوش بلاها و شورها و لطف‏هایى شد.

در هجده سالگى، نخستین كتابش را با عنوان « مسؤولیت و سازندگى» به نگارش درآورد؛ كه به واقع، شالوده و ساختار تفكّرش، بر این پایه استوار گشت. در این كتاب، «تربیت و سازندگى» را نخستین نیاز انسان و زیربناى حركت او برمى‏شمارد:

« مرادم از تربیت، از آهن، ماشین ساختن است، و از بشر، «آدم» آفریدن! آدم، كسى است كه بر تمام استعدادهایش مدیریت و رهبرى دارد و به آن‏ها جهت مى‏دهد. مرادم از انسان رشد یافته، موجودى است كه از سطح «غریزه» بالا آمده و در حدّ «وظیفه» و «انتخاب» زندگى مى‏كند.»

غالب كتاب‏هایش با نام «عین. صاد» منتشر مى‏شد؛ كه هم مخفّفى از نام و نام خانوادگى‏ اش بود و هم، به معناى«چشم جلوگیر»!

در باور صفایى: در زمینه اى كه «انسان» مجهول است و «هستى» مجهول است و «نقش انسان» هم مجهول؛ در این زمینه، ریشه‏ ى عقیده‏ اى زنده نخواهد ماند. و در این كویر، اعتقادى سبز نخواهد شد و مسؤولیتى نخواهد رویید. انسان و مذهب، هر دو، از «آزادى» و «تفكّر» آغاز مى‏ شوند. و تا «انسان» مجهول است، «اسلام»، معلوم نخواهد شد!»

صفایى، «بزرگ بود، بى آن كه، به بزرگ بودن بیندیشد!».

پارسایى بود كه شادى‏ ها، در چهره و نگاهش همواره موج مى‏ زد؛ و حزن و اندوهش را، در اندرون دلش مى‏ نهفت. همگان را به خلوت و تنهایى‏ اش نیز، راهى بود؛ و خانه و سفره‏ ى اطعامش به روى دیگران گسترده و باز.

چهره و نگاهش دوست‏ داشتنى بود، و حضورش دل‏ربا و مهرانگیز. نَفس دلكش و لطف سخنش، دل‏ها را برمى‏ انگیخت. چندان كه بى‏ دشوارى، به انس قلوب نایل مى‏ آمد. با این حال، براى ارادت گزاردن و ستایش انبوه دوست‏دارانش نسبت به خود، عرصه و مجالى نمى‏ گذارد. هم‏چنان نیز، سستى‏ هاى همراهان، یا نكوهش‏هاى طاعنان و درشتى‏ هاى منتقدان، بیمناكش نمى‏ كرد و از «راه»ش بازنمى‏داشت و از شكیبایى‏ اش نمى‏ كاست. كسى به یاد ندارد، كه او، از كاستى‏ ها و سستى‏ ها و فشارهاى دیگران، زبان به ملامت و شكایتى گشوده باشد.

او مى‏ گفت:

«آن‏جا كه آدم‏ها دارند مى‏ پوسند و از درون پوك مى‏ شوند؛ اگر به خلوتى و كنجى پناهنده شده باشى؛ این ارزشى ندارد. حتّى در همان خلوتت،محاصره مى‏شوى و در خانه‏ ات، از پاى می افتى!»

در سفر و حضر، همواره به تربیت و سازندگى نیروهاى كارآمد مى‏ پرداخت. و اگر در دورترین منطقه ‏ى كشور، زمینه‏ ى تربیتى مى‏ یافت، رنج سفر را بر خویش هموار مى‏ ساخت و به سوى آن مى‏ شتافت. و در این راه، شب و روز را نمى‏ شناخت.

درِ خانه‏ اش و آغوش مهربانش، چه روز و چه شب، همواره به روى همگان باز بود. بسیار اتّفاق مى ‏افتاد كه در نیمه‏ هاى شب  پذیراى جوانان محروم و بى‏ پناه مى‏ گشت.

یكپارچه شور زندگى بود؛ شورى بى‏ پایان!

صفایى، سالك بود. سالك «صراط» بود. سالك «صراط»ى كه، نه با عبادت و ریاضت و خدمت و شهادت، كه با «عبودیّت»، بر آن گام مى‏ زد. عبودیّت، یعنى هیچ‏كدام و یعنى تمام این‏ها! در این سلوك، این‏ها همه، «سبیل»ها هستند. و مادام كه «سبیل»ها، به «صراط» راه نیابند و از امر «او» الهام نگیرند، ارزشى ندارند.

صفایى، گرچه در آثار و اندیشه ‏هایش از استدلال و اشراق بهره مى ‏برد، امّا همواره، تأكید مى‏ ورزید:

« بیچارگى ما، در این است كه، مى‏خواهیم از استدلال و اشراق و عرفان و شریعت و طریقت، به خدا برسیم. این‏ها، ما را جز به خودشان، نمى‏ رسانند! و این است كه پس از یك عمر، جز خستگى، جز غرور، جز نخوت و نمایش، حاصلى نداریم. نه فقه و اصول، نه تفسیر و كلام، نه حكمت و اشراق و نه عرفان و سلوك، هیچ‏كدام ما را نمى‏ رسانند. آن‏چه ما را به «او» مى‏رساند، «عبودیّت» است و اطاعت!»

«آن‏ها كه صداى پاى مرگ را، از آهنگ ضربان قلب‏شان، نزدیك‏تر احساس مى‏ كنند؛ و در ضیافت «زندگى، «مرگ» را مى‏بینند، كه به هر مولودى، چگونه خوش‏ آمد مى گوید! اینان، تا رسیدن «مرشد» و «وسیله ‏ها» و «شرایط بهتر»، منتظر نمى‏ مانند و راه‏یابى به «صراط» را، مى‏ طلبند.»

آن‏جا كه سالك، در راه دنیا به بن‏ بست مى‏ رسد، و در راه خدا، به عجز:

«تو كه، نه جاى ماندن دارى و نه پاى رفتن و نه راه برگشت، تو به عجز و اضطرار رسیده‏ اى. آدمى كه از تمامى هستى بزرگ‏تر شد، دیگر به آن راه ندارد. هیچ جوجه‏ اى، دوباره در پوست خودش قرار نمى ‏گیرد!»

برگرفته از سایت عین برگرفته از سایت عین صاد www.einsad.ir 


رمز موفقیت

یكى از دوستان پرسیده بود: راز موفقیت هاى خود را در چه چیزهایى مى دانید؟فرمود: اول: كمك و خدمت به پدر و مادر! و جداً در دورانى كه مادر پیر خود را نگه مى داشت و یا در مراسم ختم پدرشان شاهد این امر بودیم. طورى اهتمام مى كرد و عهده دار بود كه خیال مى كردى همه مسئولیت ها با اوست.دوم: براى علم خود فضیلتى قائل نشده ام. راستى با هركس چه باسواد، و چه بى سواد، چنان صحبت مى كرد كه مخاطب خیال مى كرد او را مشرف به موضوع مى داند و خودش فقط راهنماست و نه بیش.سوم: با خود عهد كرده ام كه مراجعین (و به ویژه جوانان) را تحمل كنم. و چه خوب در هدایت و معرفت دستگیرى مى كرد. او در تغذیه دل و روح كار مى كرد و بعد در عمل ارشاد مى نمود. اگر به ازدواج رهنمود مى داد، تا گرفتن وام و واسطگى ازدواج و سپس بعد از آن براى حل اختلافات و تربیت بچه ها كار را ادامه مى داد. او به راستى یادآور این حدیث پیامبر(ص) بود كه: خداوند رحمت كند كسى را كه وقتى كارى انجام داد محكم كارى كند.

طلبگى و كار یدى

چنان كه مرسوم است برخى اشكال مى گیرند كه چرا طلبه ها كار یدى نمى كنند و حال آن كه على(ع) كار مى كرد; یادم نیست كه كسى همین مطالب را به صورت پرسش مطرح كرد یا خود ایشان فرمود: على(ع) كه روى زمین كار مى كرد، به این خاطر بود كه او را از كار كردن روى استعدادها محروم كرده بودند و گرنه هرگز آدم ها را رها نمى كرد.یكى از برادران طلبه كه گویا دل آزردگى زیادى از برخورد برخى بى انصاف ها داشت پرسید: راستى به نظر شما مفت خور كیست؟فرمود: مفت خور كسى است كه مشغول انجام تكلیف نباشد. اگر پزشكى بتواند پزشك تربیت كند، ولى تعلیم را رها كرده و مطب باز كند كه خود را تأمین مالى كند، بر مسند وظیفه ننشسته است.

آثار عین صاد

مسؤلیت و سازندگی ، انسان در دو فصل ، روش نقد:این کتاب در پنج مجلد انتشار یافته ، استاد و درس، صرف و نحو:در این کتاب به روش تدریس و آموزش اشاره شده ، درآمدی بر علم اصول  ، روش برداشت از قرآن  ، رشد (دیداری داریم با سوره عصر) ، صراط (در این کتاب دیداری داریم با سوره حمد و صراط مستقیم ) ، تطهیر با جاری قرآن :این نوشته مجموعه ای است از تفسیر تعدادی سوره های قرآن با روشی نوین که در 3 جلد، به چاپ رسیده است ،  غدیر ، عاشورا ، وارثان عاشورا ، تو می آیی (حاصل پنج نوشته، در رابطه با امام زمان (عج) می باشد ) ، درس هایی از انقلاب ، از معرفت دینی تا حکومت دینی ،  بررسی :این مجموعه، به بررسی و تحلیلی از فلسفه مارکسیسم می پردازد ، حقیقت حج ، فقر و انفاق  ،  روابط متکامل زن و مرد ، نامه های بلوغ  ، ذهنیت و زاویه دید ، با او، با نگاه فریاد می کردیم (این کتاب مجموعه ای است از اشعار استاد که در آن، وضعیت فکری و اعتقادی و آرمانی ایشان به تصویر کشیده شده است) ، بشنو از نی ، چهل حدیث از امام حسین علیه السلام ، شرحی بر دعاهای روزانه حضرت زهرا علیها السلام  ، روزهای فاطمه علیها السلام ، نظام اخلاقی اسلام  ، نقدی برفلسفه دین، خدا در فلسفه، هرمنوتیک کتاب و سنت ، از وحدت تا جدایی ، پاسخ به پیام نهضت آزادی ، آیه های سبز ، مشهور آسمان ، استاد و درس؛ ادبیات، هنر،نقد

و مجموعه ای از مقالات و سخنرانی های استاد که برای تهیه آن می توان به موسسه فرهنگی هنری لیلة القدر مراجعه کرد

برای اطلاع از آثار ایشان بطور تفصیلی به این آدرس مراجعه بفرمایید:

http://www.alisafaee.ir/fa/Page.asp?Id=396




برچسب‌ها: علی صفایی حایری ،عین صاد ،صراط ،رشد ،نامه های بلوغ ،انسان و مسئولیت ،انسان در دو فصل ،طلبگی و کار یدی ،


دنبالک ها: سایت 598

دنبالک ها: موسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

دنبالک ها: عین صاد
دوشنبه 27 شهریور 1396 07:45 ق.ظ
These are really impressive ideas in regarding blogging.
You have touched some good points here. Any way keep
up wrinting.
چهارشنبه 18 مرداد 1396 08:29 ق.ظ
I relish, lead to I found just what I used to be taking a
look for. You've ended my four day lengthy hunt! God Bless you man. Have a
great day. Bye
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به مدیر آن می باشد و کپی برداری از مطالب تنها با ذکر منبع مجاز است...